
در حالی که یک سرپرست بخش راهآهن با دقت بر مسئولیتهای خود متمرکز بود، مانند قرار دادن موانع روی ریل و دستکاری در سوئیچها، خبر نگرانکنندهای دریافت کرد: رئیس راهآهن قصد دارد او را به دلیل بیکفایتی اخراج کند.
"وای خدای من!" فریاد زد. "در بخش من حوادث بیشتری نسبت به بقیه خط رخ میدهد!"
"رئیس بسیار سختگیر است،" مردی که خبر را آورده بود پاسخ داد. "او معتقد است که همان میزان تلفات جانی میتواند با آسیب کمتری به اموال شرکت به دست آید."
"آیا او انتظار دارد که من مسافران را از پنجرههای واگن شلیک کنم؟" مقام عصبانی پاسخ داد و با خشم یک ریل شل را روی ریلها کوبید. "آیا مرا یک قاتل میپندارد؟"
در آن لحظه، سرپرست احساس ناامیدی و سوءتفاهم کرد. او معتقد بود که اقداماتش برای عملکرد راهآهن ضروری است، اما تهدید قریبالوقوع اخراج سنگینی بر دوش او بود.
داستان بر پوچی اولویت دادن به منافع شرکتی بر ایمنی انسان تأکید میکند و این نکته را برجسته میکند که شایستگی واقعی باید با رفاه افراد سنجیده شود، نه صرفاً با ضرر مالی.
تبلیغ
فردا شب: روباه و لکلک