افسانهای از Ambrose Bierce
طنز برای خوانندگان بزرگتر

رئیس یک شرکت بزرگ وارد یک فروشگاه خشکبار شد و متوجه تابلویی شد که روی آن نوشته بود: "اگر آنچه میخواهید را نمیبینید، درخواست کنید."
وقتی به فروشنده نزدیک شد، که او را به دقت زیر نظر داشت در حالی که او تابلو را میخواند، آماده صحبت شد. اما قبل از اینکه بتواند چیزی بگوید، فروشنده به یک فروشنده نزدیک صدا زد: "جان، این آقا را به دنیا نشان بده."
با این دعوت، فروشنده جلو آمد و آماده شد تا به رئیس کمک کند تا همه چیزهایی را که فروشگاه ارائه میداد کشف کند. این لحظهای بود که نه تنها وعده برآورده شدن درخواستهای او را میداد، بلکه نگاهی به امکانات بیپایان موجود در فروشگاه نیز میداد.
مغز داستان این است که جاهطلبی و آرزوها میتوانند به فرصتهای غیرمنتظره و امکانات گسترده منجر شوند، اگر فرد حاضر باشد برای آنچه واقعاً میخواهد درخواست کند.
تبلیغ
فردا شب: روباه و لکلک