
یک پرستو لانهاش را در یک دادگاه ساخته بود و با موفقیت خانوادهای از جوجههای سالم را پرورش داده بود. یک روز سرنوشتساز، مار از شکافی در دیوار بیرون آمد و آماده شد تا جوجههای بیپناه را ببلعد.
قاضی عادل، با مشاهده این فاجعه قریبالوقوع، فوراً دستوری برای محافظت از جوجهها صادر کرد. او دستور داد که آنها را به خانه خودش منتقل کنند، اما در یک پیچش غافلگیرکننده، خودش آنها را خورد.
این داستان یادآوری میکند که حتی کسانی که در موقعیتهای قدرت هستند ممکن است همیشه به نفع بیگناهان عمل نکنند.
عدالت گاهی ممکن است منحرف شود و منجر به آسیب بیشتری نسبت به تهدید اولیه گردد.
تبلیغ
فردا شب: روباه و لکلک