
شهر گاکواک در آستانه از دست دادن جایگاه خود به عنوان پایتخت استان اوکوک بود. در پاسخ، وامپوگ اعلامیهای صادر کرد که همه ساکنان مرد را برای جلسه شورا در معبد اول فراخواند تا راههای دفاع را طراحی کنند.
نخستین سخنران پیشنهاد کرد که بهترین اقدام، تقدیم یک الاغ سرخشده به خدایان است. سخنران دوم پیشنهاد کرد که یک راهپیمایی عمومی به رهبری خود وامپوگ انجام شود، که در آن پوکر مقدس را روی بالشی از پارچه برنجی حمل کنند. یکی دیگر از ساکنان پیشنهاد کرد که یک موش کور قرمز را زندهزنده در پارک عمومی دفن کنند، همراه با ذکر ورد مناسب بر روی بقایای آن. سخنران چهارم توصیه کرد که ستونهای کاپیتول با روغن سگ توسط کسی که موی ساق پایش را دارد، مالیده شود.
پس از اینکه همه ایدههای خود را به اشتراک گذاشتند، یک مرد سالخورده برخاست تا صحبت کند. "وامپوگ عالیقدر و همشهریان عزیز،" او شروع کرد، "من با دقت به همه طرحهای پیشنهادی گوش دادم. هر یک به نظر عاقلانه میرسد، و من شک ندارم که هر یک از آنها میتواند مؤثر باشد. با این حال، نمیتوانم فکر نکنم که اگر ما نژاد بهتری از قورباغههای کوچک را در آب آشامیدنی خود قرار دهیم، راههای کمعمقتری بسازیم، گاوهای خیابانی را آراسته کنیم، به غریبههای دروازههایمان انتخاب رایگان بین خنجر و معجون بدهیم، و سیستم اخلاقی خصوصی خود را رها کنیم، دیگر اقدامات برای ایمنی عمومی غیرضروری خواهند شد."
مرد سالخورده قصد داشت بیشتر توضیح دهد، اما جلسه به طور غیررسمی به تعویق افتاد تا کف معبد جارو شود، زیرا مردان گاکواک به عنوان تمیزترین زنان خانهدار در کل استان شناخته میشدند. در یک اتفاق طنزآمیز، آخرین سخنران روز جارو بود.
داستان اهمیت راهحلهای عملی را نسبت به آیینهای سطحی برجسته میکند و تأکید میکند که پیشرفت واقعی نیازمند تغییرات معنادار است، نه صرفاً ظواهر.
تبلیغ
فردا شب: روباه و لکلک