
ستارهشناسی شبها برای رصد ستارگان بیرون میرفت. یک شب، در حالی که با تمام توجهش به آسمان خیره شده بود و در حومهی شهر قدم میزد، به طور تصادفی درون چاهی عمیق افتاد.
در حالی که از درد و کوفتگیهایش ناله میکرد و با صدای بلند کمک میخواست، همسایهای به سوی چاه شتافت. وقتی همسایه از ماجرا باخبر شد، گفت: «ببین پیرمرد! چرا در جستوجوی آنچه در آسمان است، آنچه را که همین جا روی زمین است نمیبینی؟»
این اتفاق یادآور این است که گاهی در پیگیری اهداف بلندپروازانهمان، ممکن است از محیط اطراف و واقعیتهای زندگی روزمرهمان غافل شویم.
مغز داستان این است که فرد نباید آنقدر در پیگیریهای بلندپروازانه غرق شود که از محیط اطراف و واقعیتهای عملی خود غافل بماند.
تبلیغ
فردا شب: روباه و لکلک