
سرپرست یک زندان روزی مشغول قفل کردن درهای تمام سلولها بود. در حالی که مشغول کار بود، یک مکانیک به او نزدیک شد و گفت: «این قفلها همگی از داخل باز میشوند. شما بسیار بیاحتیاط عمل میکنید.»
سرپرست، بدون اینکه از کارش سر بلند کند، پاسخ داد: «اگر این را بیاحتیاطی بدانند، پس تعجب میکنم که چه چیزی را تدبیر اندیشیدهای در برابر نوسانات روزگار بدانند.»
در آن لحظه، سخنان سرپرست نشاندهنده درک عمیقتری از پیچیدگیهای امنیت و ایمنی درون دیوارهای زندان بود و نشان میداد که گاهی اوقات اقدامات انجامشده برای تضمین امنیت ممکن است آنچه به نظر میرسد نباشند.
داستان اهمیت دوراندیشی و آمادگی در مواجهه با عدم قطعیت را برجسته میکند.
تبلیغ
فردا شب: روباه و لکلک