کتابخانه / Aesop’s Fables

خانه سگ‌ها

افسانه‌ای منسوب به Aesop

خانه سگ‌ها

در زمستان، سگی برای فرار از سرمای گزنده، خود را تا حد ممکن در فضایی کوچک جمع کرد و مصمم شد برای خود خانه‌ای بسازد. او می‌خواست پناهگاهی دنج داشته باشد که او را از آب‌وهوای سخت محافظت کند.

با این حال، وقتی تابستان بازگشت، سگ دراز کشیده و به خواب رفت و احساس کرد که بسیار بزرگ است. در حالی که از گرمای خورشید لذت می‌برد، شروع به بازنگری در برنامه‌های قبلی خود کرد. او به این نتیجه رسید که ساختن خانه‌ای که اندازه او را در خود جای دهد نه آسان است و نه ضروری.

با گرمای تابستان که او را احاطه کرده بود، متوجه شد که گاهی اوقات راحتی را می‌توان در سادگی یافت و شاید تنها چیزی که واقعاً به آن نیاز داشت، تکه‌ای چمن زیر نور خورشید بود.

پند داستان
مغز داستان این است که شرایط و درک فرد می‌تواند به طور قابل توجهی در طول زمان تغییر کند، و آنچه زمانی ضروری به نظر می‌رسید ممکن است دیگر اهمیت سابق را نداشته باشد.

تبلیغ

خواندن به زبانی دیگر

شب بخیر.

فردا شب: روباه و لکلک