Loading...
Loading...
در این داستان کوتاه با درسهای اخلاقی، یک کفاش که به دلیل فقر به دروغ ادعای پزشک بودن میکند و یک پادزهر جعلی میفروشد، از طریق ادعاهای اغراقآمیز به شهرت میرسد. وقتی او بیمار میشود، فرماندار شهر با تظاهر به مسموم کردن او، تواناییهایش را آزمایش میکند و کفاش را وادار میکند تا به نداشتن دانش پزشکی اعتراف کند. سپس فرماندار حماقت مردم شهر را در اعتماد به یک فرد ناشایست برای سلامتشان آشکار میکند و این داستان به عنوان یک هشدار برای کودکان درباره اهمیت تشخیص در داستانهای واقعی با درسهای اخلاقی عمل میکند.

"داستان نشاندهنده حماقت اعتماد به افراد ناشایست بر اساس شهرت به جای تخصص واقعی است."
Get a new moral story in your inbox every day.